جمعه ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

هفدهمین بیانیّه و چند نکته

بیانیّه­ی هفدهم موسوی جز اتمام حجّت با رهبری و تبرّا جستن از اتّهامات واهی برخی رسانه­های حامی دولت و رهبر معنای دیگری نداشت. موسوی به­خوبی می­داند دولت تندرو و حماقت­محور احمدی­نژاد در کنار روحانیّت طرف­دار تن به مدارا نخواهد داد و دست از عوام­فریبی هم برنخواهد داشت.
و از همه بهتر خدا را شکر که در آن حرفی از انتخابات کذا ­نشد. اصرار بر رد نتایج از سوی موسوی و اصرار دولت و رهبر بر صحّت بی­چون و چرای آن نه تنها به نتیجه­ای ختم نمی­شد بلکه در دوری باطل و بی­ثمر فرصت­های بیشتری را از ما می­گرفت. بیانیّه­ی موسوی می­تواند کارکردی دوسویه داشته­باشد. هم ما را به مسالمت و پرهیز از خشونت فراخوانَد هم مسئولین را به مدارا و تغییر رفتار و عمل­کرد. این­که طرف مقابل چگونه رفتار می­کند موضوع بحث من نیست اما این­که ما چه کنیم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم مهم است.
قطعاً مخاطب اصلی موسوی در این بیانیّه شخص رهبر بود و اگر برخی هنوز عصبانی­اند از سر همین عدم تمکین است. موسوی با نشانه­گرفتن کانون به همه­ی کسانی که در پی راه­حلّند گوشزد می­کند برای خروج از بحران به بیراهه نروند. در تکمیل این بیانیّه نکاتی به خاطرم رسیده که شاید توجّه به آن­ها بتواند راه­گشا باشد:

- اوّلین و مهم­ترین گام برای خروج از بن­بست پس از انتخابات که ثمره­ی سال­ها بیراهه رفتن حکومت به­اصطلاح اسلامی بود پذیرفتن شرایط فعلی­ست. نه تلاش حاکمیّت برای اثبات و ترسیم یک مدینه­ی فاضله در ایران ثمری دارد نه چشم بستن ما بر چندپارگی جامعه و از همه مهم­تر گستردگی قشری از مردم که همچنان صدا و سیما را مرجع اصلی استنادات خود می­دانند.
- جنبش سبز هرقدرهم که بگوییم بی­سر است و رهبر ندارد یا نمی­خواهد بالاخره احتیاج به یک هادی دارد. اگر «موسوی» را در جایگاه رهبر جنبش  قرارداده­ایم بد نیست به توضیحات و راهنمایی­هایش هم توجهی بکنیم هرچند با برخی مواضعش موافق هم نباشیم. تأکید بر «شبکه­های اجتماعی» شوخی نیست. ما در شرایط فعلی نیاز داریم با کسانی که قربانی کوران حوادث شده­اند یا غفلتاً خواهند شد ارتباطات مؤثّر برقرار کنیم و این ارتباطات را گسترش دهیم. قربانیان ترفند تفرقه و سرکوب را گروه­های زیر تشکیل می­دهند:
*· بسیجیان
*· قشری که کمتر با حوادث جامعه درگیر و عجین­اند مثل خانه­داران و سال­خوردگان
*· طیف وسیع مذهبیّونی که از های و هوی سیاسی فارغند ولی گمان می­کنند معترضان مشتی فریب­خورده­ی بی­دینند که قصدشان تاراج دین و اعتقاد آن­هاست.
*· جوانان خشمگینی که بعد از هر تجمّع و یا اعتراض خیابانی و به آشوب کشیده­شدن اعتراضات برای بار بعد خشمگینانه­تر خود را مهیّا می­کنند و نهایتاً با بازداشت، سرکوب، ضرب و شتم و خطر مرگ مواجه می­شوند.
- پرهیز از خشونت؛ و لازمه­اش کمی صبر است. به عنوان مثال لازم نیست هر روز ماه بهمن را به خیابان­ها بریزیم. لازم نیست با داد و بیداد و شعارهای مرگ­بار اعتراضاتمان را به رخ بکشیم. گرچه با ما بد کردند و می­کنند ولی ما وظیفه داریم تا جایی که می­توانیم فرصت سوء استفاده را از سرکوب­کنندگان بگیریم. جمله­ای هست که می­گوید «هرکس طریق درستی و راستی را بپیماید زودتر به مقصد می­رسد.»
- از درگیر شدن با حواشی اجتناب کنیم. یکی از حربه­های حکومت کشاندن اعتراضات به حواشی و منحرف کردن افکار عمومی­ست.
* یکی هم محض رضای خدا به این بر و بچه­های بالاترین بگوید کم کُری بخوانید برای هم و از جنگ فتوشاپ­ها و تمسخر و تحقیر همدیگر دست بردارید!
- جنبش سبز در اینترنت را سر و سامان دهیم و جهت­دارش کنیم. به اعتقاد من راه انداختن پایگاهی که به صورت یک واحد مرکزی عمل می­کند باید از اولویّت­ها باشد. در حال حاضر «جرس» و­ظیفه­ی اطلاع­رسانی و انتشار تحلیل­ها و گفتگوها را به عهده دارد و این خوب است ولی جای یک پایگاه که ارتباط مردم در شهرستان­های مختلف را با یکدیگر و به صورت جهت­دار حفظ کند و در عین حال مرجع کاربران برای دریافت اخبار، راهنمایی­ها، توصیه­ها، برنامه­ها، نقطه­نظرات نخبگان و … باشد خالی­ست. راه­اندازی پایگاهی مثل «قلم» (سایت انتخاباتی میرحسین موسوی قبل از انتخابات) که اخبار استان­های مختلف را منتشر می­کرد می­تواند الگو قرار گیرد.
- جامعه­شناسان، روان­شناسان و فرهنگیان در گسترش شبکه­های اجتماعی و ایفای صحیح نقش آن­ها بسیار مؤثّرند. تجربه­ها و مشاهدات من نشان داده­است ما در برقراری ارتباط با اطرافیان دو چیز را خوب نمی­شناسیم: موقعیّت طرف مقابل، زبان برقراری ارتباط و اگر از راهنمایی­ها و کمک­های این چند گروه در بسیج افکار عمومی به­درستی بهره ببریم قدم­های خوبی رو به جلو برخواهیم داشت.
هرچه قدر شرایط آرام­تر و متعادل­تر باشد و تنش­های موجود کمتر، راحت­تر می­توان حاکمیّت را به چالش کشید یا حتی وادار به تسلیم و ترک صحنه کرد.



* در این رابطه بخوانید(البته با فیلترشکن):
http://bahmanagha.blogspot.com/2010/01/blog-post_9187.html
-------
این پست در تکمیل نوشته­ی ما و رهبران 2 هم نوشته­شده­است.