نهضت بزرگ سبز(به تعبیر میرحسین موسوی) در پی چه اهدافیست؟ آیا مطالبات ما روشن و مشخّص و واضح است یا صرفاً موج مخالفتی به پا خاسته و گروههای مختلف ناراضی را دور هم گرد آورده تا در مسیر باد و در کشتیای بی ناخدا به سرزمینی ناشناخته قدم بگذارد؟ چه میخواهیم و قرار است به کجا برویم؟
هاشمی شرایط موجود را صرفاً نتیجه و پیامد انتخابات دانسته است. او در خطبههای نماز جمعه هم به این نکته اشاره کرد و شرایطی را که بحران مینامید نتیجهی ایجاد یک سری تردیدها از سوی برخی نامزدهای انتخابات و صدا و سیما دانست ولی حقیقت امر این است که وضع موجود تنها مولود فضای انتخابات دهم و وقایع بعد از آن نیست. آنچه امروز شاهدش هستیم نتیجهی یک دورهی تاریخی سرخوردگی، عدم رضایت از وضع موجود، سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی، اختلاف نظرهای بنیادین در شیوهی ادارهی کشور، نابهسامانیهای اقتصادی و فرهنگی، ناکامیهای بینالمللی و ... است. بر همین اساس نمیتوان گفت در سطوح بالای نظام- برخلاف آنچه هاشمی اظهار می کند- جنگ قدرت وجود ندارد و از طرفی نباید چشم خود را بر روی خواستههای حقیقی مردم بست. این نقطه محلّ اختلاف مردم و رهبرانیست که زیر پرچم نهضت سبز گرد هم آمدهاند در حالی که خواستههایشان مشترک نیست. پس عجیب نیست که حتی با حمایت برخی رهبران از مردم باز به جایی که باید، نرسیم و همچنان حکومت وامدار ما بوده و ما از آنچه ولینعمتانه برایمان انتخاب میکنند ناخشنود باشیم. تجربههای ما از دورههای گذشته نشان داده است که هر تغییری در درون دیر یا زود به بنبست میخورد و علّت این شکست چیزی جز نیاز به تحوّلاتی اساسی نیست. دل خوش کردن به جابهجاییهای جزئی مسئولین، توصیه به دلداری از آسیبدیدگان حوادث اخیر، دعوت به توبهی عاملین جنایات رخداده در دو ماه گذشته، بستن بازداشتگاه(!)، صدور فتوا، اعتراض تلویحی و مستقیم به رهبر به عنوان یکی از مسبّبان اصلی ماجراها، بازیهای ناشیانه و بعضاً عوامفریبانهی صدا و سیما و اقدامات جسته و گریختهی دیگر هیچ کدام نمیتوانند جواب اعتراضات ملّتی باشد که همه چیز را از اساس به سوال کشیده است. آنجا که آیتالله صانعی از عاملین قتلها میخواهد به درگاه خدا توبه کنند ما سوال دیگری میپرسیم: چه کسی و چرا هموطنش را کشت؟ و حالا که جانیان و منشأ آن مشخصاند چرا در برابرش کسی قد علم نمیکند؟ و آیا صرف توبه و طلب بخشش چنین جنایتکارانی از خدا که ریختن خون بیگناهان را فریضه در راه حفظ دین و تبعیت از فرمان رهبر میدانند التیامبخش درد داغدیدگان و معترضان است؟ روزی که هاشمی با اغماض از عمق فجایع تنها به آزادی زندانیان و همدردی با زندانیان قناعت کرد باید منتظر میبودیم که زمان محاکمهی آنها را نیز به زودی به مردم ابلاغ کنند یا در خوشبینانهترین حالت ابراز تأسّف آقایان را از بروز چنین حوادثی بشنویم و بس. گویا قضیّه فقط دعوای بچههای دو محلّه بر سر جشن چهارشنبه سوری بوده که این قدر ساده از کنارش میگذرند. این در حالیست که تا دو هفتهی قبل سردارها از منافقین و دشمنان امام زمان میگفتند و از اعلام آمادگی سربازان امام زمان برای برخورد با دستنشاندههای بیگانگان! راستی با سکوت و اعتراضات جسته و گریخته، بحث و روشنگری و افشاگریهای هر از گاه چه میتوان کرد و به کجا میتوان رسید؟ ما، یعنی مردم، در چارچوب کدام قانون باید رفتار کنیم و از این همه ظلم آشکار به که و کجا باید پناه ببریم؟ آیا فقط تظلّم به درگاه خداوند و استمداد از روحانیّونی که فتواها و پیشنهادهایشان ظاهراً دیگر ضمانت اجرایی هم ندارد چارهی کار است؟
هاشمی شرایط موجود را صرفاً نتیجه و پیامد انتخابات دانسته است. او در خطبههای نماز جمعه هم به این نکته اشاره کرد و شرایطی را که بحران مینامید نتیجهی ایجاد یک سری تردیدها از سوی برخی نامزدهای انتخابات و صدا و سیما دانست ولی حقیقت امر این است که وضع موجود تنها مولود فضای انتخابات دهم و وقایع بعد از آن نیست. آنچه امروز شاهدش هستیم نتیجهی یک دورهی تاریخی سرخوردگی، عدم رضایت از وضع موجود، سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی، اختلاف نظرهای بنیادین در شیوهی ادارهی کشور، نابهسامانیهای اقتصادی و فرهنگی، ناکامیهای بینالمللی و ... است. بر همین اساس نمیتوان گفت در سطوح بالای نظام- برخلاف آنچه هاشمی اظهار می کند- جنگ قدرت وجود ندارد و از طرفی نباید چشم خود را بر روی خواستههای حقیقی مردم بست. این نقطه محلّ اختلاف مردم و رهبرانیست که زیر پرچم نهضت سبز گرد هم آمدهاند در حالی که خواستههایشان مشترک نیست. پس عجیب نیست که حتی با حمایت برخی رهبران از مردم باز به جایی که باید، نرسیم و همچنان حکومت وامدار ما بوده و ما از آنچه ولینعمتانه برایمان انتخاب میکنند ناخشنود باشیم. تجربههای ما از دورههای گذشته نشان داده است که هر تغییری در درون دیر یا زود به بنبست میخورد و علّت این شکست چیزی جز نیاز به تحوّلاتی اساسی نیست. دل خوش کردن به جابهجاییهای جزئی مسئولین، توصیه به دلداری از آسیبدیدگان حوادث اخیر، دعوت به توبهی عاملین جنایات رخداده در دو ماه گذشته، بستن بازداشتگاه(!)، صدور فتوا، اعتراض تلویحی و مستقیم به رهبر به عنوان یکی از مسبّبان اصلی ماجراها، بازیهای ناشیانه و بعضاً عوامفریبانهی صدا و سیما و اقدامات جسته و گریختهی دیگر هیچ کدام نمیتوانند جواب اعتراضات ملّتی باشد که همه چیز را از اساس به سوال کشیده است. آنجا که آیتالله صانعی از عاملین قتلها میخواهد به درگاه خدا توبه کنند ما سوال دیگری میپرسیم: چه کسی و چرا هموطنش را کشت؟ و حالا که جانیان و منشأ آن مشخصاند چرا در برابرش کسی قد علم نمیکند؟ و آیا صرف توبه و طلب بخشش چنین جنایتکارانی از خدا که ریختن خون بیگناهان را فریضه در راه حفظ دین و تبعیت از فرمان رهبر میدانند التیامبخش درد داغدیدگان و معترضان است؟ روزی که هاشمی با اغماض از عمق فجایع تنها به آزادی زندانیان و همدردی با زندانیان قناعت کرد باید منتظر میبودیم که زمان محاکمهی آنها را نیز به زودی به مردم ابلاغ کنند یا در خوشبینانهترین حالت ابراز تأسّف آقایان را از بروز چنین حوادثی بشنویم و بس. گویا قضیّه فقط دعوای بچههای دو محلّه بر سر جشن چهارشنبه سوری بوده که این قدر ساده از کنارش میگذرند. این در حالیست که تا دو هفتهی قبل سردارها از منافقین و دشمنان امام زمان میگفتند و از اعلام آمادگی سربازان امام زمان برای برخورد با دستنشاندههای بیگانگان! راستی با سکوت و اعتراضات جسته و گریخته، بحث و روشنگری و افشاگریهای هر از گاه چه میتوان کرد و به کجا میتوان رسید؟ ما، یعنی مردم، در چارچوب کدام قانون باید رفتار کنیم و از این همه ظلم آشکار به که و کجا باید پناه ببریم؟ آیا فقط تظلّم به درگاه خداوند و استمداد از روحانیّونی که فتواها و پیشنهادهایشان ظاهراً دیگر ضمانت اجرایی هم ندارد چارهی کار است؟
3 نظر:
وقتي نوشته نام ندارد، آدم نميداند كه موضوع اصلي يادداشت چيست و بايد روي چه نكتهاي دست بگذارد.
در عين حال، عرض مينماييم كه اوّلاً همينها- يعني آزادي زندانيان و...- هم به راحتي به دست نخواهد آمد و اين مطالبات- مثلاً همهپرسي خاتمي- بيشتر براي به چالش كشاندن حاكميّت و نفر اوّل است نه الزاماً حصول نتيجه. اين فشارها بايد باشد تا آرام آرام جايگاه ولايت مطلقه متزلزل شود نه اينكه مثلاً احمدي برود و موسوي بيايد. آمدن موسوي بدترين خبر براي اصلاحطلبان و بهترين خبر براي ولايت مطلقه است چون هشت سال ديگر ادامه پيدا ميكند. حالا اينك آنها صلاح خودشان را نميدانند بحث ديگري است.
(بيايند يك صلاح مشورتي با عيّار كنند تا راهنماييشان كنيم ديگر)
بی نام بودن نوشته به اختلالات اینترنت بر می گردد. وسط ویرایش و انتشار مطلب چند باری اتصال قطع شد. من هم بی خیال شدم. همین حالا هم وضع درستی ندارد.
با اولنِ شما موافقم و امیدوارم همان طور که گفتید با فشارها و نقدها جایگاه ولایت مطلقه واقعاً متزلزل شود.
این ها ابزار فشار است به هر حال. مسلم است که نه ما توان محاکمه عاملان جنایت ها را فعلا داریم و نه توان پرداختن به آمران. ما به مسیرمان ادامه می دهیم و کودتاچیان هم ذره ذره از مواضعشان کوتاه می آیند. فکر می کنم چاره ای ندارند. البته امیدوارم که چنین باشد.
ارسال يک نظر